اردیبهشت همیشه یهترین ماه من بود. سرشار از روحیه و انرژی مثبت. امسال که هوا هم مزید علت شده بود و لذت این ماه را دو چندان کرده بود. اوایل ماه به فکر این افتاده بوده بودم که سر و شکل دیگری به وبلاگ بدهم و در ذهنم تولد وبلاگ را بهانه کرده بودم تا از آن به بعد این مهم را جامه عمل بپوشانم.
... اما از آنجا که همیشه روزگار ناغافل غافلگیرت می کند، آمد بلایی که تا عمر دارم فراموش نخواهم کرد.
ماجرا با یک تب خفیف شروع شد. عصر پنجشنبه دهم اردیبهشت ماه. تا جمعه عصر تب ادامه داشت و به تصور همین مرضهای ویروسی جدید بیماری را پایان یافته تصور کردم. شنبه به خیر و خوشی گذشت تا شب که باز تب برگشت. یکشنبه را در خانه ماندم و عصر هم به درمانگاه رفتم که بیماری حساسیت فصلی!! تشخیص داده شد و دارویی هم جهت رفع آبریزشی که نداشتم تجویز شد!
دوشنبه دوباره برگشتم سر کار. خیلی سر حال نبودم اما مشکلی هم نداشتم. صبح سه شنبه اما آغاز ماجرا بود. وارد بخش خودمان که شدم و دستگاهم را که روشن کردم گُر گرفتم و نفسم به شماره افتاد. دیگر جای فکر کردن نبود. باید کاری می کردم...(اگر دقت کرده باشید از این روز به بعد در نت خبری از من نشد)
از آن زمان تا الان که دارم می نویسم وقایع دردناکی بر من گذشت که بیشتر بخاطر ضعف نظام بهداشتی درمانی اسف بار کشوری بود که تازه اینجا پایتخت ومن از بهترین مراکز درمانی آن استفاده می کردم. روزها در تب 40درجه سوختم با فشار خون 8 روی 6 و بدن درد شدید و تا پنج روز هیچکس نفهمید که این درد بی درمان ما چیست. تا عاقبت یک دکتر حاذق و با تجربه تشخیص داد که باید از ریه هایم عکس بگیرم. چیزی که هیچکدام از اطباء گرامی سابق به صرافت آن نیافتادند. و عکسها در روز سه شنبه یکهفته بعد از شدت گرفتن بیماری نتیجه داد. تشخیص :
بیماری ذات الریه! یعنی بیماری که تشخیص دیر هنگام آن می تواند مرگ آفرین باشد! بهمین راحتی...
از سه شنبه در بیمارستان بستری شدم و خدا رو شکر درمان نتیجه داد و خطر بر طرف شد و الان که می نویسم در خانه دوران نقاهتم را طی می کنم و نتیجه مهم اینکه تا ابد یادم خواهد ماند که برای بیماریهای ساده هم از پزشک با تجربه کمک بگیرم و مهمتر آنکه هیچ چیز در دنیا ارزشمندتر از سلامتی نیست.
وقتی امروز در مورد این بیماری در اینترنت مطالعه می کردم دقیقا نشانه های بیماری همان نشانه هایی بود که من داشتم و جالب آنکه چهار پزشک از پنج پزشکی که مرا معاینه کرد این علائم را تشخیص نداد و خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
پ.ن: از همه دوستانی که طی این مدت چه نگرانم شدند و چه از دستم دلخور شدند عذر می خواهم. و تشکر از همه آنها که به یادم بودند.
پ.ن.۱: شانزدهم این ماه این وبلاگ در اوج مظلومیت دو ساله شد. تولدت با تاخیر مبارک وبلاگ عزیز مظلوم من.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|