تبليغاتX
آن سوي مه
 
 
اینروزها هرچه فکر می کنم درباره چه موضوعی بنویسم، از روزهای انقلاب... از ذره ذره آنچه که گذشت... از شلوغی خیابانها و مغازه های مالامال از اجناس عشقولانه نما، از گذشته ها یا آینده، یا از جشنواره ای که در سالهای نه چندان دوراز مدتها قبل برای رسیدنش دل توی دلم نبود و امسال به زور یک فیلمش را دیدم...در مورد هیچکدام دستم به نوشتن نرفت که نرفت...

فقط ! دلم هوس ترانه های گوگوش رو کرده...مخصوصا "خوابم یا بیدارم" رو...

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:33  توسط حميد  | 

- براي حركت روان در جوي زندگي بايد صاف بود و خالص. آنجا كه مسير تنگ ميشود يا دست اندازي هست، اگر روان باشي پيچ ميخوري و رد مي شوي. اما آنجا كه در مسير زندگي و در تنگناهايش متوقف مي شويم حتما نخاله اي هست. بعضي كوچك و بعضي بزرگتر. كوچكها تا كمند زورشان به جريان نمي رسد و با اندكي تعلل به راه مي افتند اما همراهمان هستند تا زياد شوند و در تنگناها سدمان كنند. اما نخاله هاي بزرگتر به تنهايي قادرند مسير زندگيمان را مختل يا سد كنند و اگر تلاشي براي عبور از آنها نكنيم آنقدر سدمان مي كنند تا بمانيم و بگنديم.

 بزرگترين نخاله هاي زندگي غرورند و عادتها و عبور از آنها دشوارترين كار. اگر به روزگاري رسيديد كه از رفتن مانديد بدانيد كه به احتمال زياد آنها شما را مسدود كرده اند.

 

- برزخي است بين خواستن و از دست ندادن. خواستني ها هميشه هستند. مشكل آنجا آغاز مي شود كه ترس داشته باشي كه فعل خواستن منتج به از دست دادن بشود. و نكته باريك فهم آنست كه چيزي كه هنوز براي ما نيست از دست دادنش هم بي معنيست. پس اول بايد خواست!

 

- فكر سكوت مي آورد. وقتي فكر و ذهنت درگير حل مشكلي مي شود سكوت مي كني. و ساكت ترين فكرها مهم ترين فكرهاي زندگي هم هست. آنان كه زياد حرف مي زنند یا چیزهای مهم زندگیشان احمقانه است یا مهمترین احمقهای دنیا هستند.

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 16:30  توسط حميد  | 
خیلی متاسفم که این شد بهانه این پست.
  نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 8:19  توسط حميد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM