تبليغاتX
آن سوي مه
 
 

 

 كمتر كسي است كه ديگر علي دايي را نشناسد.چه آنجا كه در خيابانهاي كشورهاي عربي مغازه داران براي جلب مشتري هايي كه حدس مي زنند ايرانيند اسم او را مدام تكرار مي كنند چه در كوچه پس كوچه هاي دورافتاده همين مملكت خودمان كه او را نماد فوتبال ايراني مي دانند.

با اين احوال هر چند او از لحاظ نمودار موفقيت كمتر دچار نوسان شده اما از لحاظ محبوبيت نموداري بس عجيب و غريب از خود بجاي گذارده است و نكته نهفته در آن تفاوت دقيقا نكته بارز و متاسفانه ناپسند فرهنگ ما يعني نخبه كشي از طرفي و از طرفي هم سوق نخبگان به سمت عقايد ضد اجتماعي و ديكتاتور مابانه است.

فراموش نمي كنم آن علي دايي سال ۱۳۷۵ را كه در اوج محبوبيت بخاطر رفاقت با يكي از دوستانم در كمال فروتني و البته ناباوري من به محل كارم در طبقه بالاي همان مغازه اش در ساختمان ايران زمين شهرك غرب آمد تنها به اين دليل كه دوستم به او گفته بود كه من از طرفدارانش هستم و از طرفي رفتار عصبي و پرخاشجويانه چندي پيش او را كه همه عالم و آدم را دشمن خود مي پنداشت و تنها افكار خود را وحي منزل مي دانست.

از اين علي دايي ناآرام و پرخاشجو تا آن علي دايي متواضع و دوست داشتني فرسنگها فاصله است و من مدعي هم كه الان اين جملات را مي نويسم تا همين چندي پيش از منتقدان سرسخت او مخصوصا در زمينه بازيگري و نه مربيگري بودم و هستم. اما هيچكدام از اينها دليل نمي شود كه نمودار موفقيت او را ناديده گرفت و از سوي ديگر تنها با نگاه لجبازانه و رفتار دور از شان عده اي تماشاچي با او برخورد كرد.

متاسفانه هر چه دنبال مثال براي بيان اين موضوع مي گردم مواردي مي يابم كه شايد برداشت توهين آميز از آن بشود اما واقعيت آنستكه ما به فرهنگ مفت خوري و بي چشم و رويي عادت كرده ايم و آنجا كه- نخبگان و نوابغمان كه معمولا و صرفا با سعي و تلاش شخصي خودشان به آن مقام رسيده اند- درست يا غلط بر خلاف ميلمان عمل مي كنند تيشه بر مي داريم و به ريشه درخت پربار آنها مي زنيم و در طرف ديگر رابطه، از آنجا كه ما نقد كردن و نقد پذيرفتن را نياموخته ايم، به مرور زمان، نخبگان مان با ديدن اين رفتار تبديل به شخصيت هاي منزوي، پرخاشجو و ضد مردمي مي شوند و ادامه ماجرا همان مي شود كه در تاريخ بارها ديده ايم و شنيده ايم. صلح جوياني كه به جنگ افروزان مبدل گشته اند و قهرماناني كه دست به رفتار عجيب و محيرالعقول زده اند و اينهمه بخاطر عدم توسعه يافتگي اجتماعي و نا مشخص بودن جايگاههاي متعارف حرفه اي و سياسي است.

اگر علي دايي برافروخته مي شود و از نگاه ما با افكار عمومي لجبازي مي كند تنها به اين خاطر است كه معتقد به اصولي است كه تنها چندين سالي با آن اصول در كشورهايي توسعه يافته زندگي كرده و راز موفقيت را در رعايت آنها مي داند. وقتي روشنفكرها و نوابغ ما در نهايت مهاجرت را برماندن ترجيح مي دهند يا مصلحاني به ديكتاتور تبديل مي شوند يا منزوي و سرخورده، اين به همان ذات خودپسند و خودخواه فرهنگ غلط ما بر مي گردد.       

براستي بارزترين ضرب المثلي كه نمايشگر واقعيت اين فرهنگ مريض و غلط است همان ضرب المثل است كه :

ديگي كه براي من نمي جوشد همان بهتر كه سر سگ در آن بجوشد.

پ.ن: دوست عزيزي به جمع وبلاگ نويسها وارد شد. حضور سبزش مبارك.

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 22:28  توسط حميد  | 

 در راستاي سياستهاي اصولي و مشاركت مردمي در بهبود شرايط اجتماعي، سياسي و اقتصادي و بهره وري از نظرات آنها خواهشمند است با دقت به سئوالات زير پاسخ دهيد:

۱)  تصور كنيد كه شما آدم اصولي و ايده آلگرايي هستيد و حين رانندگي در جاده به قصد سفر دچار تخلف كوچكي مي شويد. به شما دستور ايست داده مي شود و پس از اخذ مدارك شما با لبخند تهديد به توقيف اتومبيل و جريمه چهل هزارتوماني مي شويد و از طرفي  افسر مربوطه از شما سئوال مي كند كه چكار كند و گزينه كارهاي قابل انجام را هم توضيح نمي دهد. عكس العمل شما چيست؟

الف) از بغل دستي مي پرسيد كه چكار كند.

ب ) از خودش مي پرسيد.

ج ) با ده هزار تومان موجودي كمتر و دعا به جان او به مسافرت خود ادامه مي دهيد.

۲ )  در كشوري رئيسش خواهان محو سرزميني از روي زمين و معاونش خواهان دوستي با مردم آن سرزمين است. از اين رابطه چه نتيجه اي مي گيريد؟(جابجايي در يك طرف رابطه آزاد است)

راه حل ):

رئيس+خواهان+محو+سرزمين+از روي زمين=معاونش+خواهان+دوستي+با+مردم +آن+سرزمين

۳ ) شما براي حل مشكل اقتصاد چه راهي را پيشنهاد مي كنيد؟

الف ) خريد از هفت حوض نارمك.

پ ) تقويت صنعت پتروشيمي جهت توليد سفره.

ج ) ارائه خدمات به دهان عناصر نامطلوب.

د  ) كم كردن صفر از پول ملي و اضافه كردن آن به جيب مردم.

۴ ) با توجه به خارج شدن "لايحه حمايت از خانواده" از دستور كار مجلس، به نظر شما نمايندگان چه طرحي به عنوان جايگزين آن ارائه خواهند كرد؟

الف ) طرح تشديد مجازات مجردين.

ب ) طرح اصلاح بند دو تبصره سه قانون مجازات اسلامي  و وضع مجازات اعدام براي اقدام كنندگان به طلاق.

ج ) طرح ممنوعيت داشتن دختران مجرد بالاي 20سال.

د ) طرح صندوق حمايت از" زنان با جنبه داراي بيش از دو هوو".

۵) تفاوت كشتار مردم گرجستان، مسلمانان چچن ودارفور سودان با كشتار در فلسطين اشغالي چيست؟

الف )  ضعف خبررساني رسانه هاي بيگانه.

ب ) قدرت ديپلماسي ايران در درياي خزر و افزايش سهم ايران از 50درصد به 12درصد و توسعه روابط با كشورهاي خوشنام.

ج ) خوش تيپ بودن روساي جمهور روسيه و سودان.

د  ) تفاوت بالا ربطي به ديپلماسي ما ندارد.

۶ ) بنظر شما شكست ورزشكاران ايران در المپيك به چه دليل بود؟

الف ) برگزاري مسابقات در بلاد كفر.

ب  ) نحوه پخت آلبالو پلو براي ورزشكاران.

ج ) دانشگاه آزاد اسلامي كمال آباد سفلي بخاطر ارائه مدرك دكترا به روانشناس تيم.

د ) عدم تكافوي تعداد نفرات همراه جهت مراقبت و باد زدن ورزشكاران.   

۸ ) با توجه به حلول ماه مبارك رمضان و مشكل هميشگي رؤيت اول و آخرماه چه كار مي كنيد؟

الف) نيت مي كنيد كه روزه مي گيريد ۱+۳۰روز قربه الي الله.

ب ) لجبازي كرده روزه نمي گيريد.

ج  ) نماز آيات مي خوانيد.

د  ) به نشان اعتراض از اذان صبح تا اذان مغرب اعتصاب غذا مي كنيد.

۹ ) به نظر شما پس از مشخص شدن جعلي بودن مدرك وزير كشور، عكس العمل مجلس چه خواهد بود؟

الف ) مدارك تمامي دانشجويان تحت تعليم ايشان را باطل خواهند كرد.

ب  ) به تلافي نقش توطئه استكبار در اين قضيه تمامي نمايندگان در مقابل سفارت انگليس تجمع خواهند كرد.

ج  ) وزير علوم را استيضاح خواهند كرد.

د  ) مدرك او را پاره خواهند كرد.

۱۰ ) چشم انداز انتخابات آينده رياست جمهوري آينده را چگونه مي بينيد؟

الف ) انتخاب غلامحسين الهام به رياست سازمان ثبت احوال و افزايش جمعيت ايران به 85 ميليون نفر.

ب ) مد شدن دوباره سفره بجاي ميز نهارخوري.

ج ) حضور بيش از يك ميليون ناظر شوراي نگهبان جهت نظارت بر صحت انتخابات.

د ) طرح برگزاري انتخابات بصورت يارانه اي.

۱۱) ندارد.

الف) دارد.

ب ) مي خواست داشته باشد.

ج ) قبلا داشته است.

د  ) پاك شده است.

 

پ.ن.۱ :حالم خوبه، نگران نباشید.

پ.ن.۲: خواهشا زورکی هم که شده بخندید.

پ.ن.۳: سئوال ۲ در واقع یک رابطه ریاضی است که با حذف پارامترهای مشابه از هر طرف از کلمه های مانده باید جمله ساخت.(اینهم توضیح)

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:9  توسط حميد  | 

 بعضي ها براي ديگرانند و از اين براي ديگران بودن لذت مي برند.اين آدمها در عين اينكه محبوبند اما هميشه تنها مي مانند و هميشه بيشتر وقت و احساسشان صرف ديگران مي شود تا نزديكان.و اين تنهايي نه تنها برايشان سخت نيست بلكه آنقدر لذتبخش هست كه گاه زندگي در اين دنيا را فراموش مي كنند.

خيلي از هنرمندان،چهره هاي سرشناس، نويسندگان،ورزشكاران و ... ازهمين جمله اند. يا زندگي زناشويي موفق عاطفي كمرنگتري دارند يا خانواده هاي بزرگواري كه اين حضور كمرنگ را تحمل مي كنند.

من هميشه در قضاوت اينگونه زيستن مانده ام، چون خودم هم از نوع ضعيفترهمين قماشم. البته نه چهره سرشناسي هستم و نه هنرمندي و نه متاهل و نه محبوب آنچناني اما به شدت از اينكه باعث شادي ديگران باشم لذت مي برم.تا جاييكه بعضي اوقات آرزو مي كردم يك طنز نويس قهار يا حتا يك بازيگر يا كارگردان ژانر كمدي بودم و از خنداندن و شادي ديگران لذت مي بردم.

براي همين در روابط اجتماعي، از حيطه اي كه من را محدود به كسي يا چيزي كند به شدت فراريم. با بيشتر دوستانم صميميم، و دلم مي خواهد براي همه هاي مورد علاقه ام بوده و همه هاي مورد علاقه ام براي من باشند . نه برده كارم، نه مسئوليتي قبول مي كنم كه در چارچوبي محدودم كند و نه دنبال تعلقي كه اسير كنم يا اسير باشم. به همين خاطر با تفكر همه چيز براي عشق مخالفم و لذت دوستي را بر عشق ترجيح داده ام. البته اين بدين معنا نيست كه در روابط مقيد به هيچ قيد و بندي نيستم و به تعهد اعتقادي ندارم بلكه با كنار گذاشتن خواسته هاي معقول و محروم ماندن از لذتهاي بيشمار زندگي مخالفم.

اما منظور از قضاوت اين بود كه چرا اگر كسي هست كه عده اي واقعا به وجودش، به هنرش، به كمكش و به قابليتهايش نيازمندند بايد فانوس بدست بگيرد تا كسي را همگام با خودش بيابد تا دچار مشكل نشود؟

نمي توانم بفهمم كه چرا ما جماعت استنباطمان از عشق، اسارت و تملك وحشيانه اي است كه معشوق يا معشوقه مان را هميشه در محدوده تعريف شده خودمان بخواهيم و همه را مزاحم يا حتا راهزناني كه در بزنگاهي منتظر فرصتي براي ربودن عشقمان هستند بدانيم؟ دوستي مي گفت هنوز وقتي مادربزرگ 70-80ساله ام با سر باز كنار پنجره مي رود پدر بزرگم به او تشر مي زند! يا مثلا گلايه هاي هميشگي خيلي از خانمهاي محترم كه از توجه بيش از حد شوهرشان به مادر، پدر، يا خانواده شان مي نالند يا آقاياني كه همه فكر و ذكرشان ايجاد محدوديت بيشتر براي همسران بخت برگشته شان است.

چه لذتي در اين نمونه زندگي هاي خسته كننده و فرسايشي هست كه بابتش بايد از همه چيزت بگذري؟ چه اجباري هست كه به قصد آسايش، ويرانگر آرامش هم باشيم؟ گذشت خوب است. اصلا بهترين واژه دنياست. اما همانطور كه اگر تمام سال را روزه گرفتن خوب است، گذشتن از همه لذائذ معقول و مطلوب هم خوب است.

آرامش انسانها در تعادل برآورده شدن نيازهاي آنهاست و وهيچ منبعي به تنهايي نمي تواند خواستگاه كامل آن باشد.ما از بچگي با اين طرز تفكر غلط بزرگ مي شويم كه بايد غيرتي بود و غيرت را متفاوت با حسادت مي دانيم و حسادت را تنها صفتي با جنس زنانه مي شناسيم. ما ياد مي گيريم كه بايد حسادت داشت و حسادت كرد تا بتوان تا قطره آخر منبع عاطفه مان!! را سر بكشيم. ما رسم شناخت، رفاقت و وفاداري را نياموخته ايم. ما مدام در ترس از خيانتيم و تعهد را در صفرهاي قرارداد مشترك مي شناسيم.

من هميشه از گنجيدن در يك قالب فراريم و از اينگونه عشق نيز. من ازعشقي كه مانع دوست داشتن، مانع ابراز علاقه و منجمد كننده باشد متنفرم. اگر عشق سرچشمه اش خداست، پس چگونه مي شود كه اوعاشق يك بنده يا آفريده نيست؟

آنچه مذموم است نه عشق است و نه دوست داشتن. همه جاي دنيا، چه آنجا كه ما بي بند و بارشان مي ناميم و چه آنجا كه مهد تدين و اعتقاد است،خيانت خيانت است و آن بي تعهدي، دروغ و دست اندازي غير انساني به تعهد انسانهاست، نه محبوب بودن و دوست داشتن و متعهد بودن به ديگر انسانها.   

  نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:26  توسط حميد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM